حكيم زجاجى

334

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نيابى تو اين آرزو را ز من * مگو زاين سخن بيش ، در انجمن دگربار منصور پيغام داد * كه برگرد ، اى مرد بادين‌وداد مده ديو را در دل خويش راه * مكن كار خود نامدار [ را ] تباه نه‌اى زان وزيران تو اى نامدار * كه گردى مثل در جهان وقت كار 90 فرستاده آمد بر كامياب « 1 » * بگفت آن سخن‌ها ، ندادش جواب بيامد به بو جعفر اين بازگفت * دلش گشت با درد و اندوه جفت قضا گفت بازآر او را ز راه * قدر زود گرداند او را تباه ز انبار منصور بربست بار * به شهر مداين شد آن شهريار عمش آنكه او را وليعهد بود * به دانش ز گردون گرو « 2 » مىربود 95 سپهر هنر بود عيسى به نام * اميرى سرافراز بد شادكام به دل با ابو مسلم مير دوست * هميشه به هم بود چون مغز و پوست اميرى دگر بود نامش خدير * توانا و بينا و دانش‌پذير بدى با ابو مسلم او نيز يار * به جان يكدگر را شده دوستدار سيم بود بو حامد « 3 » مرغزى * مثل گشت در عالم گُربُزى 100 ابو جعفر آن سرور « 4 » كامكار * بخواند آن سران را به هنگام بار همه آل عباس را گرد كرد * بفرمود آن خسرو شيرمرد كه با هر يكى نامه‌اى نامدار * نبشتند نزديك آن كامكار كه سعى تو بر ما فراموش نيست * به بد هيچ‌كس را به تو گوش نيست تويى سقف اقبال « 5 » ما را ستون * حديث تو آمد ز گفتن فزون 105 به ما بر همه حق « 6 » تو واجب است * سرافراز عيسى كنون حاجب است فرستاد بو جعفر او را برت * كه تا برفرازد به گردون سرت بيا تا حق تو به جاى آورد * سر دشمنت زير پاى آورد مخالف مشو دولتى را تو مير * كه از بهر آن مىزدى تيغ و تير تو بىهيچ شك ناصح « 7 » دعوتى * ز روى هنر ماهر دولتى

--> ( 1 ) كاينات ( 2 ) كدو ( 3 ) بو حامدى ( 4 ) رور ( 5 ) نوى سقل متال ( 6 ) خلق ( 7 ) تو پى هيچ شد ناصح